از دل کويرِ سوزان و رازآلودِ بيرجند، جايي که آسمانش بي پايان است و زمينش درسِ مقاومت ميدهد، مردي برخاست با قامتي استوار و چشماني چون چشمه هاي پنهانِ زيرِ ريگها. غلامرضا محتشمي برزادران؛ نامي که با شنيدنش، خاطره ي نظم و ريتمِ دقيقِ اعداد و ارقام و آمار، با گرماي محبتي پدرانه گره ميخورد. کوير به او آموخت که هر مسئله اي، پاسخي دارد؛ و او به کوير آموخت که هر پاسخي، بايد با جان و دل داده شود. واردِ دانشگاه که ميشوي، حضور او چون نسيمي مطبوع و در عين حال استوار، فضاي دانشکده را پر مي کند. او استاد آمار و رياضي است؛ اما کلاسش، تنها آمار و احتمالات نيست، کارگاهي براي ساختِ انسانهايي است که در عينِ دقتِ حسابشده، دلهايي مهربان و چشماني دورانديش داشته باشند. قانونمندي او، نه از سرِ خشکي مقررات، که از سرِ عشق به نظم و انضباطِ علمي است؛ او مي داند که اعداد و ارقام و آمار دروغ نمي گويند و انسانِ دقيق، هرگز در مسيرِ زندگي گُم نمي شود. دانشجويان، او را با قامتي بلند و نگاهي عميق مي بينند؛ نگاهي که در عينِ سختگيري علمي، از پشتِ چشمان مهربانش، دغدغه هايشان را ميخواند. از او نمي ترسند؛ به او احترام مي گذارند، عظمتِ علمي اش را درک مي کنند و با شوق به سويش مي شتابند، چون مي دانند که پشتِ آن چهره ي جدي، دلي مي تپد به وسعتِ کوير و مهري جاري است که همچون آبهاي قنات زادگاهش می جوشد. دانشجو براي او فقط يک شماره نيست؛ بلکه جوانيست با آرزوها، با مشکلات، با شبهاي بيخوابي و با چشم اندازِ روشني که نيازمندِ دستي تواناست تا او را از پيچ و خمِ مسائل عبور دهد. پدري دلسوز، با دلِ وسيع، با گوشهايي که هميشه براي شنيدنِ مشکلات دانشجويانِ غريب و دلتنگ باز است. پاي کارِ آنهاست، نه فقط در سرِ کلاس، که در خوابگاه ها، در جلساتِ مشاوره، در ميانِ قفسه هاي کتابخانه و حتي پاي پرسشهاي شخصي يک دانشجوي خجالتي. وقتي دانشجويي در بحبوحه امتحانات يا بحرانهاي زندگي دست و پا ميزند، استاد محتشمي با همان دقتي که معادلات آمار و رياضي و جبر خطي را حل مي کند، گره از کارش مي گشايد؛ با صبري که از صبرِ کوير وام گرفته، و با لبخندي که نويدِ فردايي بهتر مي دهد. اي ميهن پرستِ راستين! اي بيرجندي عزيزِ ايران! عشقِ تو به اين سرزمين، نه در سخنرانيهاي پرشور، که در تربيتِ نسلي از متخصصانِ متعهد نمايان شد. هر دانشجويي که از دستانِ پرتوانت فارغ التحصيل مي شود، چون سربازي مسلح به علم و اخلاق، به ميدانِ آباداني ايران گام مي نهد. نامِ بيرجند را با افتخار بر زبان مي آوري و کويرِ آن را با شعر و رياضي مي ستايي؛ چرا که ميداني اين خاکِ کهن، گوهرهايي چون تو در سينه دارد. روحِ بزرگ و وسيع تو، چون افقِ کوير، هيچ مرزي را براي نيکي نمي شناسد. سختگيري تو، عينِ مهربانيست؛ زيرا سهل انگاري را ظلم به آينده ي دانشجو مي داني. قانونمندي تو، سرچشمه ي اعتمادِ دانشجويان است؛ چرا که مي دانند نمره اي که مي دهي، آينه تلاشِ واقعي آنهاست و هيچکس در اين عدالت، شک نخواهد داشت. درود بر تو، اي استادِ بي ادعا! اي غلامرضا محتشمي برزادران، که نامت در ميانِ دانشجويان، به معناي اطمينان، احترام، شوقِ يادگيري و عشقِ ماندگار است. کوير به تو افتخار مي کند، دانشگاه به تو باليده است، و ايران، نسلي را از تو به ارث برده است که هرکجا باشند، زمزمه دعايشان، بدرقه راهِ هميشه پُربرکتِ تو خواهد بود. پايدار باشي، چون کوههاي خراسان؛ و جاري باشي، چون چشمه سارِ معرفت در دلِ اين سرزمينِ سربلند. — دکتر جلال چاچی دانشگاه شهید چمران اهواز