آقای دکتر غلامرضا محتشمی برزادران از آن دسته از دوستان و همکاران هستند که هر وقت یادشان کنی خاطره ای نیکو به یادتان می آید. ایشان استادی فرهیخته و همکاری به غایت دوست داشتنی هستند. این فارغ التحصیل دانشگاه شفیلد انگلستان نه تنها اهتمام ویژه ای در تعلیم و تربیت دانشجویان این سرزمین داشتند بلکه همواره با پذیرش مشاغل اجرایی به نحو شایسته ای در پیشبرد برنامه های علمی توسعه ای آموزش عالی کشور نقش سازنده ایفا کرده اند. دکتر محتشمی از سال 1364که به استخدام مجتمع آموزش عالی بیرجند درآمدند تا زمانی که در سال 1377 یعنی یکسال پس از اخذ مدرک دکتری و بازگشتشان به ایران، ریاست دانشگاه بیرجند را بعهده گرفتندوهمچنین بعد از آن تاریخ و حضورشان در بخش ریاضی و امار دانشگاه فردوسی مشهد وتا زمان حاضر منشا خدمات ارزشمند علمی، پژوهشی و اجرایی بوده اند. کارنامه علمی و تحقیقاتی درخشانی دارند که من قصد شرح آن را ندارم و مطمینا در زندگی نامه علمی ایشان شرح کاملش قابل حصول است. من در این نوشته کوتاه قصد دارم بگویم که ایشانانسانی به واقع عالم، متواضع، خوش برخورد و بسیارمتین هستند و من به آشنایی و همکاریهای علمی با ایشان افتخار می کنم. آشنایی من با ایشان به اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 خورشیدی و جلسات هیات مدیره انجمن آمار بر می گردد که سالهای طولانی با ایشان همکاری داشته و از دقت نظر و نکته بینی شان بسیار آموخته ام. در آن زمان می دانستم که ایشان پست ریاست دانشگاه را بعهده دارند ولی از اهتمام به امور انجمن آمار دریغ نمی کردند. شش دوره عضویت ایشان در هیات مدیره انجمن آمارگواهی بر تاثیر گذاری ایشان در پیشبرد اهداف انجمن بود و همچنان هست. بیاد دارم همکاری با ایشان در گروه تخصصی برنامه ریزی و گسترش آموزش عالی رشته آماردر دو دوره مختلف برای من یاد آور نگرش ژرف علمی بین المللی ایشان و اشرافشان به نقاط قوت برنامه های آموزشی بسیاری از دانشگاههای اروپایی بود. در بحثهای تخصصی شورای برنامه ریزی آمار حضوری فعال داشتند و به واقع صاحب نظر بودند. فعالیتهای تاثیر گذار ایشان در کمیته های علمی و اجرایی کنفرانسها و سمینارهای انجمن آمار و همچنین پذیرش سردبیری نشریات مختلف انجمن در کنار مشغله های گوناگون نشان از فداکاری زاید الوصف ایشان داشت. برای ایشان آرزوی سلامت و سعادت دارم. در خاتمه با یادآوری رباعی پرمغز و طنز آمیزی که به شیخ بهایی منتسب است و دکتر محتشمی که همیشه نکته نغزی در آستین داشتند و در یکی از جلسات طولانی و چالش برانگیزهیات مدیره انجمن آمار خوانندند، سخنم را به اتمام می رسانم. گدایان بهر روزی طفل خود را کور می‌خواهند طبیبان جملگی خلق را رنجور می‌خواهند گمانم مرده‌شویان راضی‌اند بر مُردن مردم بنازم مطربان کاین خلق را مسرور می‌خواهند (شیخ بهایی) — حمید پزشک دانشگاه تهران